زنده باد بهار

آقای ده‌نمکی! با «رنگ» پاک نمی‌شود! [در حاشیه‌ی «رسوائی ده‌نمکی»]

1.
چندشب پیش، به تماشای «رسوائی» رفتم [بگویم «رسوائی ده‌نمکی» بهتر و به حقیقت نزدیک‌تر است!]. در سالن شماره یکِ سینمای تازه تجهیزشده‌ی «مجموعه‌ی سینمایی دیاموند مشهد/ هویزه».

اما از سالن که بیرون آمدم؛ بیشتر به آتشفشانی از خشم و عصبیت می‌مانستم. که کافی بود دهان باز کند!... از فرطِ بزرگی دروغی که بر پرده‌ی سینما نقش بسته بود و داشت روایت می‌شد. این بود که گذاشتم چندروزی بگذرد که آن آتشفشان، بلکه فروبنشیند و آرام بگیرد!

2.
از کجا شروع کنم؟!
بگذارید از اینجا شروع کنم که: همه‌ی ما می‌دانیم «اسلام سیاسی» و «نظم الیگارشیک روحانیون و روحانی‌زادگان» (و هموندان توده‌ای مسلک‌شان که دفعتاً نمازخوانی و مسلمانی پیشه کردند) چه ستم‌های هولناکی در حق بسیاری از مردم و فرزندان‌شان، از همان آغازین سال‌های صدرات و حکمرانی‌شان، روا داشتند.

و از بسیار نمونه‌ها؛ یکی هم در حق «فرهاد». این یگانه‌ی صدا و موسیقی ایران. خواننده‌ی بچه‌مسلمان و نمازخوانی که دست بر قضا، زیباترین و یکتاترین ترانه‌ را درباره‌ی پیامبر اسلام خوانده است. آن‌چنان‌که بسیار بعید است که دیگربار، سرود و ترانه‌ای در وصف محمد(ص) خوانده شود که چنین گوشنواز و برانگیزاننده باشد.

اما «روحانیون و روحانی‌زادگان اسلام سیاسی» (و هموندان توده‌ای مسلک‌شان) با او، و به جرم «غیرخودی بودن» چه کردند؟! چنان خانه‌نشین‌اش کردند و چنان صدایش را به حبس بردند که جگر سوخت. و چنان در تنگنا قرارش دادند که برای امرار معاش؛ به روایت همسرش؛ مجبور به خرید صنایع دستی از شهری و فروش آن در تهران شد.

حالا تصور کنید؛ به تماشای فیلمی رفته باشید که کارگردانش، آن را با «آواز "محمدِ" مظلومی چون فرهاد» شروع کرده باشد. اما به چه مقصودی؟! به مقصودِ «بزرکداشت و نکوداشتِ منصور ارضی و سعید حدادیان و امثال‌ذالک»!

چه حالی به‌تان دست می‌دهد اگر حتا "فقط ذره‌ای تعهد به حقیقت و انسانیت" در وجودتان باقی مانده باشد؟!
نمی‌خواهید بالا بیاورید؟!

لطفعلی‌خان ام کی میاد؟!
لطفعلی‌خان ام کی میاد؟!


3.
«رسوائی ده‌نمکی» حکایت «افسانه» (الناز شاکردوست) دخترک زیبارو اما متعلق به طبقه‌ی محروم است که در تنگنای تامین معاش خود، و برادر صغیر و مادر بیمارش؛ دست به سرقت و کیف‌قاپی می‌زند و «بدنام محله» است. دخترک زیباروئی که عقل و هوش از «حاجی بازاری سهم‌امام‌بده‌ی ظاهرالصلاح و مریش و تسبیح‌به‌دستِ محل» (شریفی‌نیا) برده.
که حسب تصادف و از سر اتفاق؛ و درحین فرار از دست مامورین؛ راه به خانه‌ی «حاج یوسف/ روحانی و پیشنماز محله» (اکبر عبدی) می‌برد و مورد حمایت او واقع می‌شود. و در این اثناست که پی می‌برد «همه‌ی آن پیش‌داوری‌های او و دیگران درباره‌ی روحانیون، به‌کلی اشتباه است!» و اینان، چملگی «نوادگان پیامبر»ند و «در عصمت و طهارت و پاکدامنی و انسانیت و درستکاری و اخلاق، پهلو به پهلوی عیسی‌بن مریم می‌زنند»!

و آنچه در این میانه «افسانه» را به سوی تحولی معرفتی سوق می‌دهد؛ حادثه‌ای‌ست که برای برادرش رخ می‌دهد و او را مطمئن می‌کند که تصادف برادرش، «تقاص» این «بدبینی به حاج یوسف» و «کوشش نافرجامش برای بردن آبروی این روحانی آسمانی و رحمان و رحیم، نزد ساکنان محل» است!

اما اگر کوشش «افسانه» برای ریختن آبروی «حاج یوسف» به نتیجه نمی‌رسد؛ اما «حاجی بازاری سهم‌امام‌بده‌ی ظاهرالصلاح» (شریفی‌نیا) موفق می‌شود مردم محل را علیه «حاج یوسف» و دخترک بشوراند و هردوی آنان را بی‌آبرو کند. آنچنان‌که مردم محل، از سوئی به خانه‌ی دخترک حمله کنند و خواهان اخراج این «جرثومه‌ی فساد» از محله شوند و از سوئی، نمازخانه‌ی محل را بر روی «حاج یوسف» (اکبر عبدی) این «روحانی به فسادگرائیده» و «برسیسای ظاهراً عابد اما دلباخته و فاسد» ببندند.

اما پس از یک سخنرانی جانانه توسط دخترک از فراز تراس خانه‌ی کلنگی‌شان؛ و شهادت‌دادنش به «پاکی و درستی و انسانیتِ حاج‌یوسف» درحالی‌که همه‌ی محل به او نظر داشته‌اند؛ تمام توطئه‌ها نقش بر آب می‌شود و فرداروز، وقتی «حاج یوسف» (اکبر عبدی) به بازار محل می‌رود؛ تمامی اهل محل، در همان خیابان، به او اقتدا می‌کنند و «حاجی بازاری سهم‌امام‌بده‌ی ظاهرالصلاح» (شریفی‌نیا) سکه‌ی یک پول می‌شود!

«رسوائی ده‌نمکی»؛ در تحلیل نهایی می‌خواهد بگوید:
آنچه بر «اعتبار و آبروی روحانیت» در سال‌های پس از انقلاب رفت؛ نه ناشی از عملکرد و انتخاب خودِ «روحانیون اسلام سیاسی»، بلکه ناشی از «بدخواهی بازار و بازاریان ظاهرالصلاح بود» که چون روحانیت را مخل و مانع مقاصد و مطامع دنیوی خود یافتند؛ برای‌شان دروغ ساختند و به ایشان تهمت زدند و حیثیت و آبروشان را به تاراج دادند و مردم را نسبت به «این مردان خدا» بدبین ساختند!

در «پیوند دیرگاه و تاریخی بازار و روحانیت» تردیدی نیست. اما دروغی از این بزرگ‌تر هم [که «رسوائی ده نمکی» به‌طرزی نافرجام و ناموفق در پی جاانداختن آن است] متصور است؟!
 

4.
تنها زمانی «رسوائی ده‌نمکی» برای خودِ او «رسوائی» نخواهد بود که:
بتواند از میان «روحانیون اسلام سیاسی حاکم در سه‌دهه‌ی گذشته»؛ نه بیشتر، بلکه «فقط یک نمونه» (به اسم و رسم) نشان‌مان بدهد که بتوانیم آن را جای «حاج یوسفِ فیلم» بگذاریم و هیچ حفره و سوراخی در منطق روایی فیلم او پدیدار نشود و درعین حال؛ «بر واقعیت»ی که همگان در سه‌دهه‌ی گذشته شاهدش بوده‌اند، «منطبق» باشد.

اما آیا آقای ده‌نمکی می‌تواند چنین کند؟!
مثلاً می‌تواند به جای «حاج یوسف فیلم»؛ «شیخ یوسف صانعی»، «شیخ صادق خلخالی»، «هاشمی رفسنجانی»، «شیخ مهدی کروبی»، «هادی غفاری» و ده‌ها و صدها حاکم شرع سه‌دهه‌ی گذشته و.... بسیاری دیگر از روحانیون نامدار اسلام سیاسی را قرار دهد و همچنان روایتِ او «روایتی صادق، درست و منطبق بر واقع» ارزیابی شود؟!

آن‌هم نه توسط من و میلیون‌ها مانند من!
بلکه توسطِ «خیلی از خودی‌ها» که اکنون، با کناررفتن بسیاری پرده‌ها؛ به بخش بزرگی از حقیقت واقف شده‌اند.

مثلاً توسط «مابه‌ازای واقعی همسر یا خودِ همان جانباز»ی که «شیخ یوسف فیلم»؛ شب‌ها در لباس مبدل، به خانه‌اش می‌رفت و «علی‌وار» برایش آذوقه می‌برد!

5.
وقتی تیتراژ فیلم، با «اذان» و «نوای سحرانگیز و روح‌پرور موذن‌زاده‌ی اردبیلی» آغاز شد؛ وقتی درست در همان لحظه که تصویر «الناز شاکردوست» به نمایش درآمد‌، «الله اکبر موذن‌زاده‌ی اردبیلی» هم به‌گوش رسید؛ با خودم گفتم: فیلم «در ستایش زیبایی» و «تصدیق صنعتِ خداوندی» در «آفرینش خوبی‌ها و زیبایی‌ها»ست.

برای همین؛ در همان لحظه؛ پیامکی برای دوستی فرستادم که: «زیباترین و قشنگ‌ترین تیتراژ تمام عمرم را دیدم».

اما دریغا که این‌طور نماند و این‌طور نبود! بلکه این تیتراژ زیبا و کم‌نظیر؛ یک «سوء‌استفاده‌ی زشت و کاسب‌کارانه» (به سیاق حاجی‌بازاری فرصت‌طلب فیلم) از «سحرانگیزترین اذان‌ها» و «خوش‌صداترین موذن‌ها» برای «ماستمالی‌کردن همه‌ی ستم‌ها و نامهربانی‌های اسلام سیاسی» در تمام سه‌دهه‌ی گذشته (و در تمام طول فیلم) در حق :جمهور مردم و فرزندان‌شان» بود.

«ستم‌ها و نامهربانی‌ها»ی «از شمارخارج»ی که دست بر قضا، هم «اذان» و هم «موذن» (اذان موذن‌زاده‌ی اردبیلی) از زمره‌ی «نخستین ستمدیدگان از اسلام سیاسی» محسوب می‌شوند. آن‌چنان‌که تا همین چند‌سال پیش؛ نه اجازه‌ی پخش از «رادیو تلویزیون اسلام سیاسی» را داشت و نه گذاشته می‌شد که از «ماذنه‌ی مساجد» به‌گوش کسی برسد!

6.
از اواسط فیلم که «رسوائی ده‌نمکی» هویدا شد؛ منتظر واکنش نهایی تماشاچیان در انتهای فیلم بودم. تماشاچیانی که یک به یکِ صندلی‌های سالن پانصدنفره‌ی سینما دیاموند مشهد را پر کرده بودند.

حتا یک نفر از میان جمع برنخاست و فیلمساز و فیلمش را تشویق نکرد!

7.
«دروغ»؛ خودش خودش را «رسوا» می‌کند و هرچه «زشت‌تر و بزرگ‌تر» باشد؛ «رسواتر» هم می‌شود!
به عاقبت «اسلام سیاسی» و حال و روزش بنگرید!
فرهاد جعفری
منبع: وبلاگ نویسنده

 


برچسب‌ها: دهنمکی, رسوایی, مهرداد فرهاد
+ نوشته شده در  چهارشنبه چهاردهم فروردین 1392ساعت 22:45  توسط بهار  | 

چهارپا را گم کرد‌ه‌اند، دنبال افسار می‌گردند

آقای «احمد خاتمی» که در خطبه‌های نمازجمعه هفته گذشته تهران مدعی شده بود که مقام معظم رهبری نفرموده‌اند به دکتر «احمدی‌نژاد» را بدهید، در کمتر از ۱۰ روز تلویحا حرف خود را پس گرفته و اعلام نموده که ما بر حسب تکلیف به دکتر رای دادیم و از این رای هم پشیمان نیستم.
عمل کردن به تکلیف و پشیمان نبودن، با فرض رسیدن به نتیجه‌ای که صورتا اشتباه می‌نماید، البته از لوازم التزام عملی به اصل مترقی ولایت مطلقه فقیه است. امام راحل عظیم‌الشان فرموده بودند:«همه ما مامور به ادای تکلیف و وظیفه‌ایم، نه مامور به نتیجه»(۱)
اما این نوع گفتار سلبی آقای «خاتمی» نشان‌دهنده آنست که ظاهرا ایشان اگرچه از رای دادنشان پشیمان نیستند، اما آن‌گونه که توقع داشته‌اند هم به نتیجه مورد نظر خود نرسیده‌اند.
 اگرچه آقای «خاتمی» مستقیم اعلام نکرده‌اند که این تکلیف از طرف مقام معظم رهبری برعهده آن‌ها گذاشته شده، اما مشخص است که در سپهر سیاسی ایران تنها یک مقام آن اندازه از بصیرت و درایت برخوردا است که عمل نمودن به تکلیفش پشیمانی به دنبال نداشته باشد و آن ‌هم مقام معظم رهبری است.
با این‌همه به نظر می‌رسد عوارض میثاق‌نامه‌ای که دکتر در اولین روزهای شروع به‌کار دولت نهم با همه همکاران خود امضا نمود و به همه اعلام کرد که توقع هیچ سهمی نباید داشته باشند و باید فقط و فقط در راه رضای خدا کار کرده و از او توقع سهم داشته باشند، این روزها در بعضی که توقع سهم داشته‌اند و بدان نرسیده‌اند دارد کم‌کم خود را نشان می‌دهد.
تغییر موضع ناگهانی آقای «خاتمی» در کمتر از ۱۰ روز، به خوبی نشان از آن دارد که تلاش حضرات در تنظیم جهت خود با مسیر حرکت باد‌، با اختلال و چالش رو‌به رو شده و تمام پیش‌بینی‌های هوا‌شناسی در جبهه انحصار و زر و زور و تزویر، اشتباه از آب در آمده است.
البته با توجه به اینکه «احمدی‌نژاد» مرد دقیقه ۹۰ می‌باشد و هیچگاه تا کنون شخصا نیازمند تنظیم مسیر حرکت خود با جهت‌نمای وزش باد‌های سیاسی نبوده، تا آخرین لحظات نزدیک به انتخابات ریاست‌جمهوری، شاهد این نوع اختلال و تغییر جهت و رفتار از طرف حضرات بیشتر خواهیم بود.
 این گیج زدن‌ها کماکان ادامه خواهد داشت.
 علی‌المدبر فتامل
(۱) پیام امام به مراجع و حوزه‌های علمیه ۳اسفند ۶۷


برچسب‌ها: احمد خاتمی, احمدی‌نژاد
+ نوشته شده در  شنبه دهم فروردین 1392ساعت 17:33  توسط بهار  | 

خسته نباشی قهرمان


«حسین فاضلی» دونده پیشکسوت ایرانی، روز گذشته موفق شد در تور اروپایی دوهای نیمه‌استقامت و استقامت، عنوان نایب قهرمانی را به دست آورد.
وی در این دور از مسابقات، با پیراهنی دوید که تصویر  «اسفندیار رحیم مشایی»، مظلوم‌ترین یاور رهبر، بر روی آن سنجاق شده بود.
«فاضلی»، قرار است دو هفته دیگر در مادرید اسپانیا نیز بدود.


برچسب‌ها: مشایی, حسین فاضلی, ورزش, دوومیدانی
+ نوشته شده در  شنبه دهم فروردین 1392ساعت 15:53  توسط بهار  | 

آقای احمد خاتمی! سوراخ دعا را گم کرده‌اید

بعضی از آدم‌ها بعد از عمری گدایی شب جمعه را گم می‌کنند. تقصیری هم ندارند. کهولت سن، بیماری شاید هم خدای ناکرده شیطان بعد از عمری خداپرستی، در جلد آدمی حلول می‌کند و بساط یک عمر ایمان و دعا و عبادت را بر هم می‌ریزد و دست آدم خالی از توشه راه آخرت می‌ماند.
 گمان نمی‌کنم تا روزگار باشد، تاریخ، خطبه تاریخی مقام معظم رهبری در اولین نماز جمعه پس از انتخابات ریاست جمهوری دهم، و فراز بسیار مهم آن در مورد فرزند مظلوم ملت، و نزدیکی به دکتر «احمدی‌نژاد» و نظراتش، و تبری جستن از نزدیکی نظراتش به اصحاب زر و زور و تزویر را فرموش کرده باشد.
گمان نمی‌کنم کسی این جرات و جسارت را داشته باشد که بخواهد در درایت و هوشمندی و درک و شعور بالای مردم شریف و مظلوم ایران، ــ که این نزدیکی و همراهی را قبل از اعلام رسمی معظم‌له در آن خطبه‌ها، به درستی و دقت تشخیص داده و با رای بی‌نظیر و تاریخی ۲۴ میلیونی به فرزند مظلوم ملت، آن حماسه تکرار نشدنی را خلق نمودند ــ تشکیک کند.
برخورداری ناچیزی از درایت و هوشمدی کفایت می‌کند تا آدمی کد‌ها و پالس‌های مخابره شده توسط مقام معظم رهبری در آستانه انتخابات سرنوشت‌ساز ریاست جمهوری دهم، ــ خصوصا در سفر به استان کردستان ــ را رمزگشایی نموده و تشخصی بدهد که معیارهای نامزد اصلح که از طرف معظم‌له مکرر معرفی می‌شد، قابل تطبیق با هیچ‌کدام‌یک از نامزدهای حاضر در میدان انتخابات غیر از دکتر «احمدی‌نژاد» نبود.
 از طرف دیگر، در شرایطی که همه رقبای فرزند مظلوم نظام، همه با هم تمام هم‌وغم تبلیغاتی و سازوکار اصلی خود را بر تخریب چهره مظلوم و مردمی و باژگونه نشان دادن نتایج درخشان سیاست‌گذاریهای ایشان در دوره دولت نهم، گذاشته و قصد داشتند از این آب گل‌آلود به نفع خود ماهی بگیرند،مقام معظم‌ رهبری برای اولین‌بار با مخابره‌ کردن پالس‌هایی در سخنان متعدد خود، به نوعی مردم را متوجه این فریب‌کاری‌ها نموده و به رقبای دکتر احمدی‌نژاد نیز متذکر شدند که شایسته است اخلاق رقابت، و قانون انتخابات را رعایت کنند.
برای نشان دادن اشارات مستقیم و غیرمستقیم مقام معظم رهبری به نزدیکی نظریاتش به دکتر «احمدی‌نژاد» می‌توان نمونه‌های بسیار زیادی از بیانات معظم‌له را معرفی نمود اما به قولی «عاقل را اشاره‌ای کفایت می‌کند»
 
با چنین وصفی چگونه است که آیت‌الله «خاتمی» امام جمعه محترم تهران ناگهان خواب‌‌نما شده و آن‌همه دلیل و سند و سخنرانی و اشاره را فرموش می‌کند و مدعی می‌شود که مقام معظم رهبری نفرمودند به «احمدی‌نژاد» رای بدهید؟
 البته در این‌که معظم‌له مستقیم نفرمودند کمترین تردید نیست. التزام ایشان به قانون اقتضا می‌کند که رای ایشان همچون رای همه شهروندان مخفی باشد و مستقیما هم به نامزد خاصی اشاره نفرمایند.
 از طرفی در شرایطی که کشور در ثبات سیاسی قابل توجهی قرار داشته باشد، حتی معظم‌له صلاح نمی‌دانند که نظر خاص ایشان هم از فحوای رفتار و گفتارشان برملا و آشکار شود. اما در شرایطی که همه صاحبان زر و زور و تزویر هم‌قسم می‌شوند، تا «احمدی‌نژاد» را از صحنه حذف کنند، معظم‌له احساس خطر نموده و لازم دیدند که  علاج واقعه پیش از وقوع بنمایند و کمی آشکار‌تر در قامت معرفی خصوصیات آقای «احمدی‌نژاد» نظر خود را اعلام نمایند.
به نظر می رسد بوی کبابی که به مشام خیلی‌ها رسیده و حواسشان را دچار اختلال و پریشانی نموده، به آقای «احمد خاتمی» هم رسیده و وی نیز دچار چنین اختلالی شده باشد، والا بعید بود با آن‌همه سند و سخن و رفتار شفاف، کسی بتواند یک‌باره همه چیز را از اساس منکر شده و به قولی بعد از عمری، سوراخ دعا گم کند.
 اگر چنین باشد، باید گفت متاسفانه حضرت ایشان از درایت و هوشمندی بالای مردم مظلوم و ستمدیده ایران در سایه رهبری داهیانه مقام معظم رهبری غافل هستند که همه پیش‌بینی‌ها و خیال‌بافی‌های صاحبان زر و زور و تزویر را به لحظه‌ای و شبی برهم می‌زنند.
 سرنوشت دو انتخاب ریاست جمهوری نهم و دهم برای آن‌ها که می‌خواهند از روزگار درس بگیرند، پیش روست.
 فاعتبروا یا اولی‌الابصار.


برچسب‌ها: احمدی‌نژاد, احمدخاتمی, خامنه‌ای
+ نوشته شده در  جمعه نهم فروردین 1392ساعت 2:52  توسط بهار  | 

ایمان و امان به سرعت برق، می‌رفت که آقای «قرائتی» رسیدند

مرحوم «ایرج میزرا» شاعر برجسته اواخر عهد ناصری و اوایل عصر پهلوی، غزل زیبا و در عین حال شماتت‌آمیزی در نقد بعضی از رفتارهای سخیف و مبتذلی که خود را در لعاب و رنگ دینی، نشان می‌دهند، دارد که به نظر می‌رسد می‌تواند زبان حال همه دوران‌ها و زمان‌ها، خصوصا دوران اخیر باشد.
 غزل «
تصویر زن» داستان یک تصویر نقاشی شده از پرتره یک بانوی بی‌حجاب بر روی یک دیوار است، که ناگهان بلوایی در جماعت شبه‌مسلمان و ظاهرپرست و ظاهر‌الصلاح ایجاد می‌کند.
 
بر سر در کاروان‌سرایی/تصویر زنی به گچ کشیدند
ارباب عمایم این خبر را/ از مخبر صادقی شنیدند
گفتند که وا شریعتا، خلق/ روی زن بی‌نقاب دیدند
آسیمه سر از درون مسجد/ تا سر در آن سرا دویدند
ایمان و امان به سرعت برق/ می‌رفت که مومنین رسیدند
این آب آورد، آن یکی خاک/ یک پیچه ز گل بر او بریدند
ناموس به باد رفته‌ای را/ با یک دو سه مشت گل خریدند
چون شرع نبی از این خطر رست/ رفتند و به خانه آرمیدند
غفلت شده بود و خلق وحشی/ چون شیر درنده می‌جهیدند
بی‌پیچه زن گشاده رو را/ پاچین عفاف می‌دریدند
لب‌های قشنگ خوشگلش را/ مانند نبات می‌مکیدند
بالجمله تمام مردم شهر/ در بحر گناه می‌تپیدند
درهای بهشت بسته می‌شد/ مردم همه می‌جهنمیدند
می‌گشت قیامت آشکارا/ یکباره به صور می‌دمیدند
طیر از وکرات و وحش از جحر/ انجم ز سپهر می‌رمیدند
این است که پیش خالق و خلق/ طلاب علوم رو سفیدند

این‌روزها درد‌های نهفته در غزل مرحوم «ایرج میرزا» را می‌توان در هجمه سنگین رفتار شبه‌مسلمانان امروز نسبت به همدردی دکتر «احمدی‌ن‌ژاد» با مادر و صبیه‌های «هوگو چاوز» در مراسم رسمی تشییع جنازه «چاوز» دوباره مشاهده کرد و بر این غیرت‌نمایی‌های کذایی تاسف خورد.
 از جمله این مومنان که به سرعت برق و باد خود را رساندند تا ایمان و امان مردم بر باد نرود، یکی هم «محسن قرائتی» بود که فریاد وااسلاما برداشت که چرا «احمدی‌نژاد» اظهارنظر در موضوع و موضعی می‌کند که کار‌شناس آن نیست.

آقای «قرائتی» بیش از سی سال، حاکم بلامنازع عرصه تعلیم و تربیت بی‌سوادان و مسؤل «نهضت سواد‌آموزی ایران» بوده است. آیا آقای قرائتی کار‌شناس مسائل تعلیم و تربیت یا سوادآموزی است؟ فارغ‌التحصیل کدام رشته تحصیلی مرتبط با امر آموزش است و در کدام دانشگاه با فنون این عرصه آشنا شده‌است؟ کدام کتاب و رساله علمی از وی درمورد ریزه‌کاری‌های امر آموزش چاپ و منتشر شده و مورد توجه و عنایت اهالی این حوزه قرار گرفته است؟
تردیدی نیست که پاسخ تمام پرسش‌های پیش‌گفته منفی است. اما اگر پاسخ به همه آن‌ها مثبت هم بود، نشان از آن می‌داد که تمام مدارک و نوشته‌ها و تاییدات کیلویی و افتخاری بوده‌است. نتایج کارنامه بیش از سی سال تلاش آقای «قرائتی» در امر سوادآموزی نشان می‌دهد که تمام آن هزینه‌های میلیاردی که در اختیار وی قرار گرفته و بدون کمترین نظارت و پاسخ‌گویی هزینه شده، آن شده که امروز کار‌شناسان امر رسما اعلام کنند در کشور بیش از ۹ میلیون بی‌سواد مطلق و بیش از ۳۰ میلیون کم‌سواد داریم. به معنی و عبارت ساده یعنی همه آن‌چه تحت‌عنوان عریض و طویل نهضت و سواد‌آموزی و... طی این سی سال در کشور وجود داشته چیزی بوده در حد کشک یا پشم.

اما از این‌که بگذریم، حضرت ایشان ظاهرا کار‌شناس مسائل دینی هم هستند و برای کار‌شناس بودن در این حوزه لازم نیست فارغ‌التحصیل دانشگاه باشی و‌‌ همان تحصیلات حوزوی کفایت می‌کند. آقای «قرائتی» چیزی نزدیک به‌‌ همان زمان (سی سال)هم مسؤل ترویج فرهنگ نماز در بین جوانان بوده و از این رهگذر نیز سرمایه‌ها میلیاردی از بودجه کشور را هر ساله در این راه هزینه نموده است. آیا در این حوزه ایشان موفق بوده‌اند؟

پاسخ این پرسش را باید در گلایه‌های‌ گاه و بیگاه همیشه ایشان از بی‌توجهی روز‌افزون نسل معاصر به نماز یافت. به عبارت ساده‌تر کشک اندر کشک، یا پشم اندر پشم.
اگر قرار بود پس از آن‌همه هزینه کردن در امر سوادآموزی و ترویج فرهنگ نماز، ما نه تنها در جایگاه شروع نباشیم که عقب‌تر هم رفته باشیم، پس هزینه کردن آن‌همه سرمایه مردم مظلوم و بی‌گناه این کشور چه معنی و جایگاهی داشت.
آیا مومنانی که امروز به خاطر یک ابراز همدری و تسلیت ریس‌جمهور نسبت به مادر و دختر ریس جمهور یک کشور دیگر، فریاد وااسلاما سرمی‌دهند، آن موقع که این پول‌ها بدون کمترین توجیه حیف و میل می‌شد احساس خطر نمی‌کردند؟


برچسب‌ها: احمدی‌نژاد, قرائتی, نهضت سوادآموزی, ایرج میرزا, چاوز
+ نوشته شده در  چهارشنبه هفتم فروردین 1392ساعت 3:28  توسط بهار  | 

بازتاب جان! دم خروس را مخفی کردی، با صدای آوازش چه کنیم؟

سایت «بازتاب» که با استفاده از سرمایه مالی، فکری، اطلاعاتی و امنیتی «رفسنجانی» فعالیت می‌کند، گاهی که حواسش جمع تلاش برای مخفی کردن دم خروس می‌شود، ناگهان آواز خروس از جای دیگری بلند شده و دست آن‌ها را رو می‌کند.

درباره فعالیت‌های اخیر این سایت پرسش‌های جدی و برجسته‌ای مطرح است که به موقع بدان اشاره خواهد رفت. اما این سایت اخیرا خبر مصاحبه آقای «حبیب‌الله بیطرف» عضو دانشجویان اشغال کننده سفارت آمریکا را با روی‌کرد کاملا مثبت پوشش داده است.

 در لید نوشته این سایت در مورد این مصاحبه قسمتی از سخنان آقای بیطرف برجسته شده، که نشان دهنده رویکرد مثبت سایت نسبت به فحوای گفت‌وگوهای آقای اشغال کننده سفارت، و دفاع از رفتار آن‌ها است و با این رویکرد، سایت تلاش‌ می‌کند خود را مدافع رفتار آن‌زمان، و دفاعیات این زمان اشغال کنندگان و نماینده آن‌ها یعنی آقای «بیطرف» نشان دهد.

 فارغ از این‌که این نوع پوشش خبر ــ‌ که دقیقا مشخص نیست مصاحبه مستقیم بازتاب با نامبرده یاد شده است، یا بازتاب آن مصاحبه را از سایتی دیگر گزارش و نقل می‌کند ــ متناقض با اخلاق رسانه‌ای و نقض کننده حق رسانه دیگر است، روی‌کرد فعلی، دست دست‌اندرکاران سایت در این‌که تلاش می‌کنند سیاست رسانه‌ای خود را با جهت وزرش باد تنظیم کنند را رو می‌کند.

 ظاهرا بوی کبابی که از کسب صندلی‌های احتمالی قدرت توسط پشتیبانان «بازتاب» به مشام رسیده چنان حضرات را کیفور نموده که فراموش نموده‌اند چندین ماه پیش در قالب پوشش چند مطلب جداگانه به شدت اتفاق سیاه اشغال سفارت را با نگاه و روی‌کرد منفی پوشش داده و به متولیان آن حمله نموده بودند.

بازتاب در تاریخ ۲۸ مهر ۹۱ در مطلبی با عنوان «پاسخ صادق خرازی به عباس عبدی؛ ماکیاولی گروگانگیر...» در قالب پوشش جدال قلمی آقای «عبدی» و «صادق خرازی» با نگاه دفاع از خرازی و حمله به عبدی، این اتفاق را تلویحا تقبح نموده و موضع منفی خود را در قبال آن اعلام نموده بود.

این سایت همیچنین در تاریخ ۹ آذرماه ۹۱ در مطلبی تحت عنوان «جناب موسوی خوئینی‌ها؛ ۳۳سال دفاع از یک اشتباه می‌شود یک عمر اشتباه!» به شدت به آقای موسوی خویینی‌ها روحانی رادیکال و رهبر دانشجویان اشغال کننده سفارت حمله نموده بود.

 اما چه شده‌است که در کمتر از ۶ ماه آن رفتار شایسته دفاع، و آن افراد شایسته تطهیر شده‌اند، پرسشی است که گردانندگان بازتاب باید بدان پاسخ بدهند.
مرتبط:
بازتاب رد گم می‌کند
پنج سؤال در باب افشاگری بازتاب امروز
تخلفات و فسادی که بازتاب نمی‌خواهد دیده شوند.


برچسب‌ها: بازتاب, موسوی‌خویین‌ها, حبیب‌الله بیطرف, عباس عبدی, صادق خرازی
+ نوشته شده در  سه شنبه ششم فروردین 1392ساعت 4:53  توسط بهار  | 

اعتراف دیر هنگام اصلاح‌طلبان به درایت بالای فرزند مظلوم نظام


خیلی از داستان‌ها و اتفاقات پیچیده و رازآلود ابتدای انقلاب، هنوز رمزگشایی و شفاف نشده است. یکی از این داستان‌ها که کمترین گمانه‌ها درباره رمزگشایی از آن، هراس شدید و واکنش یک‌دست سران جناح چپ سابق، و اصلاح‌طلبان فعلی را به دنبال داشته و دارد، و در تمامی سطوح و لایه‌ها همه متفق بر راز‌آلود بودن آن در همه زمان‌ها بوده‌اند، داستان اشغال سفارت آمریکاست.
 این‌که این قضیه به شکلی اتفاق افتاد؟ برنامه‌ریزان ابتدایی آن چه کسانی بودند؟ تصمیم‌گیران بعدی چه کسانی؟ چه کسانی با روند شکل‌گیری مخالف بودند؟ و پرسش‌هایی درباره نتایج و عوارض آن حادثه، و بی‌شمار پرسش‌ها از این دست، همیشه با مخالفت یک‌پارچه اصلاح‌طلبان مواجه شده و همیشه از آن حادثه به شکل مطلق دفاع شده است.
 سال گذشته در یک اتفاق میمون و مبارک بر سر یک اختلاف کاملا جزئی و شخصی بین دونفر از اصلاح‌طلبان، که یکی از آن‌ها از رهبران اصلی اشغال سفارت بود، بالاخره گوشه‌ای از پرده افتاده بر این اتفاق سیاه بالا رفت و تا اندازه‌ای نوری به اندورنی مخوف آن تابیده شد.
در این جدال قلمی که بین «عباس عبدی» از رهبران اشغال سفارت، و «صادق خرازی» صورت پذیرفت، و به یک خودزنی آشکار شباهت داشت، خرازی تمام قد این حادثه را رد کرده و جنگ تحمیلی ۸ ساله را کمترین نتیجه آن اقدام خام دانست و تمام عواقب این جنگ خانمان‌سوز را متوجه اشغال کنندگان سفارت دانست.
 
بعد از آن بود که تازه جرات و جسارت‌هایی پیدا شد تا پرده‌هایی بیشتری از این سناریو برملا شده و از آن حادثه رمزگشایی شود. البته به قولی «مانده تا برف زمین آب شود» اما روزنه گشوده شده، قابل رفع و رجوع نیست و این امیدواری را می‌توان داشت که در آینده‌ای نزدیک پرده‌های بیشتری بالا رفته و نقاب‌های بیشتری از چهره‌ها برافتد.
 
قبل از آن‌که به هدف اصلی این نوشتار بپردازم و نتیجه بگیرم، اشاره کنم که اصلاح‌طلبان همواره برای توجیه این خطای بزرگ خود به تاییدات امام راحل عظیم‌الشان، از آن واقعه و انقلاب دوم نامیدن آن استناد می‌نموده‌اند. این‌که این پروسه چگونه شکل گرفته و آن‌ها چگونه از‌‌ همان لحظات ابتدایی انقلاب پروژه «اطلاعات غلط» را در ساختار اجرایی و سیاسی کشور، حتی به بالاترین شخص مملکت نهادینه می‌نموده‌اند، قسمتی از‌‌ همان رمز و راز‌آلود بودن اصل پروژه است که با شفاف‌سازی‌های آینده، این توجیه نیز رنگ خواهد باخت.
اما پس از آن‌که‌ کاملا مشخص شده که این حادثه سیاه یکی بد‌ترین بلاهایی بود که ممکن بود بر سر مردم مظلوم کشور آوار شود، و پس ا آن‌که تابوی حرف زدن و انتقاد از آن اندگی شکسته شد، اخیرا آقای «حبیب‌الله بیطرف» از دانشجویان اشغال کننده سفارت و یکی از وزرای دولت موسوم به اصلاحات، در یک اعتراف ناخواسته رسما و شفاف اعلام نموده است که از جمع آن‌ها تنها یک نفر با این پروژه خطرناک مخالف بوده و به تنهایی برای جلوگیری از تحقق آن به هر کاری دست زده‌ است. اما با توجه به تنها بودن در مقابل آن‌ها موفق نشده: فرزند مظلوم و شجاع  ملت ایران دکتر «محمود احمدی‌نژاد».
 وقتی دست خدا با فرزند مظلوم و واقعی ملت باشد، بیشتر از اینها شاهد خودزنی و اعتراف به درایت و هوشمندی بالای این مرد بزرگ خواهیم بود.
 با وجود این دشمنان جاهل دکتر هیچ نیازی به ارائه لیست تبهکاری و سیاه‌کاری آن‌ها ندارد. آن‌ها به زودی زود همه مافی‌الضمیر خود را رو آشکار نمود.
مرتبط:
بیشعوری و فرافکنی


برچسب‌ها: احمدی‌نژاد, حبیب‌الله بیطرف, عباس عبدی, صادق خرازی, اشغال سفارت
+ نوشته شده در  یکشنبه چهارم فروردین 1392ساعت 23:13  توسط بهار  | 

خیال خام هوادارن خاتمی

«محمد خاتمی» طی ۸ سال بلایی بر روز کشور و آبروی ایران آورد که هنوز پس از سال‌ها یاد‌آوری آن برای مقام معظم رهبری، تاثربرانگیز است.
 ۸ سال دوره بسیار طولانیی است برای آنکه مردم مظلومی که «خاتمی» از نردبان باروهای مذهبی آن‌ها خود را بالاکشید و پس از صید ماهی مقصود از آبی که عده‌ای از اصول‌گرایان سنتی آن را گل‌آلود نموده بودند، همه آن‌ها را بازی داده و با باورهای مذهبی آن‌ها بازی کند.
 به راستی چه کسی از مردم دین‌باور و ساده و شریعتمدار کشور باور می‌کرد که یک نفر در لباس مقدس روحانیت از یک طرف، و از سلاله سادات از طرف دیگر، آن‌گونه مقدسات را دستمایه تمسخر و تحقیر جماعت ایرانی کند؟
 
۸ سال مقام معظم رهبری با نگرانی رفتارهای این سید ریا‌کار را وقتی به یک سفر خارج از کشور می‌رفت، دنبال می‌کرد. و اگر نبود التزام بیش از اندازه معظم‌اله به قانون و احترام به رایی که «خاتمی» با تمسک به خدعه و فریب از مردم گرفته بود،‌ ای بسا که در‌‌ همان روز‌های اول ریاست جمهوری، سرنوشت اولین ریس جمهور کشور (بنی صدر) در انتظار او بود. اما سعه‌صدر و شکیبایی مقام معظم رهبری آنقدر وسعت داشت تا صبر کند تا نقاب دروغین مردم‌سالاری از چهره آن‌ها فرو افتاده و مردم چهره واقعی آن‌ها را بازشناسند.
 نتیجه این شرح صدر و آن باز‌شناسی چهره، پاسخ مناسب و دقیق مردم در دو دوره انتخابات ریاست جمهوری نهم و دهم و انتخاب فرزند ساده و صمیمی نظام بود.
پس از انتخاب آقای دکتر «محمود احمدی‌نژاد» به ریاست جمهوری بود که خیال مقام معظم رهبری پس از ۸ سال از تمام سفرهای خارجی شخص دوم مملکت به طور کامل آسوده شد، و پس از آن بود که آبرو و حیثیت لطمه دیده کشور طی ۸ سال موسوم به اصلاحات، به تدبیر و شجاعت دکتر «احمدی‌نژاد» ترمیم شد و دشمنان انقلاب تمام نقشه‌های خود را نقش بر آب دیدند.
 
عجیب است که پس از آن‌همه آبروریزی و خسارت به حیثیت ملی و معنوی کشور، و پس از آن‌همه ایجادنگرانی برای مقام معظم رهبری، باز هم عده‌ای از غافلان نظام خواب‌نما شده و پیشنهاد کاندیداتوری «خاتمی» را مطرح می‌کنند.
‌آیا این عقب‌ماندگان ذهنی طی ۸ سال گذشته در کشور نبوده و یا از اتفاقات و اخبار کشور خبر نداشه‌ و ندارند؟
آیا این‌ها نمی‌دانند که بالاخره صبر و تحمل مردم هم اندازه‌ای دارد و اگر تاکنون در قبال رفتارهای این نمایندگان اجنبی در کشور سکوت و خویشتنداری پیشه نموده‌اند، همه به تاسی از مراد و پیشوا و رهبرشان بوده‌است؟
 آیا این‌ها نمی‌دانند که «خاتمی» به فرض تایید صلاحیت و امکان حضور در انتخابات، ظرفیت جذب آراء مردم یزد را هم نخواهد داشت؟
پس چگونه است که باز هم چنین زمزمه‌هایی از آن‌ها به گوش می‌رسد؟

البته از یک جهت نقل این خبر‌ها برای لطیفه و شادابی مردم بد نیست. نقل می‌کنند وقتی «هاشمی» موضوع احتمال کاندیداتوری «خاتمی» را در حضور مقام معظم رهبری مطرح نموده، این طنز برای لحظاتی اسباب خنده و بهجت معظم‌اله را فراهم نموده است. از این نظر بد نیست گاهی در سطح اجتماع جوک‌های اینچنین بشنویم و کمی بخندیم.

دشمنان نظام و انقلاب، باید خواب دوران خاتمی و بنی صدر را ببینند. البته بد هم نیست چند صباحی با چنین خیال خامی سر کنند. ما که بخیل نیستیم از قدیم گفته‌اند: وصف‌العیش نصف‌العیش. ما اضافه‌می‌کنیم تخیل‌العیش یک چهارم عیش.

برچسب‌ها: احمدی‌نژاد, خاتمی, خامنه‌ای, هاشمی, بنی‌صدر
+ نوشته شده در  یکشنبه چهارم فروردین 1392ساعت 7:31  توسط بهار  | 

حقیقت‌هایی که نمی‌توان انکار کرد

در عالم سیاستی که تا کنون رواج داشته و مبتی بر فریب و دروغ و سوء استفاده از احساسات مردم بوده‌است، مردان رده ۲ سیاست علی‌القاعده تلاش می‌نموده‌اند همیشه قبل از هر تشخیصی مسیر باد را تشخیص دهند.
 اگر موضع‌گیری‌ها و حرف‌های یک تحلیل‌گر سیاسی درجه ۲ یا ۳ سیاسی را در زمان‌ها و دوره‌های مختلف کنار هم بگذاریم، نه تنها تفاوت که‌ گاه تناقض‌های فاحشی در حرف‌های‌ آن‌ها قابل مشاهده است.
 با این‌همه آن‌ها نمی‌توانند منکر تمام حقیقت باشند و گاهی نا‌خواسته مجبور به اقرار به حقیقت می‌شوند.
 «صادق زیباکلام» استاد دانشگاه تهران در بین این مردان سیاست‌باف، آدمی است که منصفانه باید گفت از بقیه هم‌سلکان خود منصف‌تر بوده و در تمام این سال‌ها چرخش‌هایش به نسبت دیگران بسیار کمتر بوده‌است. او در همه سال‌های گذشته فقط و فقط  (به غلط) تمام قد از «رفسنجانی» دفاع نموده است.
 وقتی آدمی‌ با این خصوصیات از «اسفندیار رحیم مشایی» دفاع می‌کند، به سادگی نشانه آنست که مقهور حقیقت شده و ناخواسته به حقیقتی که از فرط روشنی همچنان آفتاب نمی‌توان آن‌را انکار نمود، اقرار نموده است. گزیده‌ای از اظهارت وی در مورد مرد مظلوم دوران معاصر را مرور می‌کنیم:


«در میان یاران احمدی‌نژاد، فقط اسفندیار رحیم مشایی است که وزنه‌ای نسبتاً قابل اعتنا برای رسیدن به مقام ریاست جمهوری است. گفتمان مشایی تفکر جدیدی است که منفک از دو جریان اصول‌گرایی و اصلاح‌طلب در فضای سیاسی ایران پرورش یافته است و در کلام و ایدلوژی مشایی ظهور کرده است.»
 
«اگر مشایی کاندیدای ریاست جمهوری شود، با توجه به‌‌ همان قرائت و ایدلوژی که از وی یافت می‌شود و همچنین داشتن پشتوانه قوی اصول‌گرایان مدرن می‌تواند در آینده سیاسی ایران تحولات خوبی را ایجاد کند.»

«مهم‌ترین خصوصیات مشایی این است که به منتقدان و مخالفان توهین نکرد و به عقیده منتقدان احترام گذاشت که این خود می‌تواند نظر جوانان را به خود جلب کند.»

برچسب‌ها: زیباکلام, مشایی
+ نوشته شده در  یکشنبه چهارم فروردین 1392ساعت 5:9  توسط بهار  | 

مظلوم‌ترین یاور رهبر

+ نوشته شده در  شنبه سوم فروردین 1392ساعت 18:16  توسط بهار  |